ر[91]) :

بیماران دارای این طرحواره، احساس اجبار نسبت به واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران برای اجتناب از خشم، محرومیت یا انتقام را دارا می باشند. دو نوع از مهمترین فداکردن ها عبارتنداز: الف) فداکردن نیازها : واپس زنی تمایلات، تصمیمات و ترجیحات شخصی. ب) فداکردن هیجان ها : واپس زنی هیجان های شخصی بویژه خشم معمولا این طور به نظر می رسد که تمایلات عقاید و احساسات فرد، فاقد ارزشند یا برای دیگری اهمیت ندارند. این طرحواره ها به طور کلی منجر به خشمی می شود که در قالب یکسری نشانه های ناسازگار از جمله رفتارهای منفعل – پرخاشگرانه، طغیان های عاطفی کنترل شده، علایم روان تنی، کناره گیری از عواطف، برون ریزی و سوء مصرف مواد آشکار می شود.

 

2-7-4-2 طرحواره خود قربانی کردن [92]:

بیمارانی که طرحواره ی خود قربانی کردن دارند نیازهای دیگران را با میل خود و حتی به قیمت از دست دادن رضایت مندی شخصی ارضاء می کنند. آن ها این کار را برای کاهش رنج و گرفتاری دیگران، جلوگیری از احساس گناه ناشی از خودخواهی، دستیابی به احساس ارزشمندی و تداوم رابطه هیجانی با افراد نیازمند انجام می دهند. این امر اغلب از حساسیت بیش از حد نسبت به درد و رنج دیگران ناشی می شود. چنین طرحواره ای منجر به این احساس می شود که نیازهای فردی که خود را قربانی می کند و به قدر کافی ارضاء نمی شوند و همچنین باعث رنجش و دلخوری افرادی می شود که او را از آن ها نگه داری می کند.

 

2-7-4-3 طرحواره ی تائید جویی/ جلب توجه[93] :

در بیماران دارای این طرحواره، تائید افراطی در کسب تائید، توجه و پذیرش از سوی دیگران که مانع شکل گیری معنایی مطمئن و واقعی از خود می شود وجود دارد. احساس ارزشمندی فرد بیشتر به واکنش های دیگران وابسته است تا به تمایلات طبیعی خودش. گاهی این طرحواره ها با تاکید افراطی بر مقام و منزلت، قیافه و ظاهر، پذیرش اجتماعی پول یا پیشرفت شخص می شود. این طرحواره منجر به اتخاذ تصمیماتی غیر قابل اطمینان و ناخوشایند در مورد وقایع مهم زندگی شده یا اینکه منجر به حساسیت بیش از حد نسبت به فرد می گردد.

 

 

 

2-7-5 حیطه ی پنجم :

گوش به زنگی بیش از حد و بازداری[94] : بیمارانی که طرحواره هایشان در این حیطه قرار دارد، احساسات و تکانه های خود انگیخته را واپس زنی می کنند. آن ها تلاش می کنند تا بتوانند طبق قواعد انعطاف پذیر و درونی شده خود عمل کنند حتی به قیمت از دست دادن خوشحالی و ابراز عقیده، آرامش خاطر، روابط صمیمی یا سلامتی دوران کودکی این بیماران پر از خشونت، واپس زدگی، سخت گیری، و تاکید بر عملکرد مالی بی نقص گرایی، وظیفه شناسی، پیروی از قوانین، پنهان سازی هیجان ها و اجتناب از اشتباه بوده است. در عین حال که به لذت، خوشحالی و آرامش اهمیت چندانی داده نمی شود در عوض این بیماران یاد گرفته اند در خصوص حوادث منفی زندگی ، گوش به زنگ باشند آن ها معمولا در احساس بدبینی، نگرانی، ترس به سر می برند. بطوری که معتقدند اگر نتوانند در تمام لحظات زندگی خود هشیار و مراقب باشند ممکن است زندگیشان از هم بپاشد طرحواره های  این حیطه عبارتنداز: منفی گرایی( بدبینی، معیارهای سرسختانه/ عیب جویی افراطی بازداری هیجانی، تنبیه.

 

2-7-5-1 طرحواره های منفی گرایی/ بدبینی [95]:

در این طرحواره ، تمرکز عمیق و مداوم برجنبه های منفی زندگی همراه با دست کم گرفتن جنبه های مثبت و خوش بینانه زندگی یا غفلت از آن ها وجود دارد. این طرحواره شامل انتظارات افراطی در طیف وسیعی از موقعیت های کاری مالی و بین فردی است که خود این حالت منجر به اشتباهات شدیدی می شود به طوری که شخص در نهایت احساس می کند زندگی شخصی اش از هم پاشیده است از آنجا که نتایج منفی و بالقوه ی چنین حالت هایی، اغراق آمیز است مشخصه این بیماران، نگرانی مزمن، گوش به زنگی، غرزدن یا بلا تکلیفی است.

 

2-7-5-2 طرحواری بازداری هیجانی[96] :

اثرات این طرحواره بصورت بازداری افراطی اعمال، احساسات و ارتباطات خودانگیخته می باشد که معمولا به منظور اجتناب از طرد دیگران، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانه های شخصی صورت می گیرد. معمولی ترین حیطه هایی که بازداری در مورد آن ها اعمال می شود عبارتنداز : الف) بازداری از بروز خشم و پرخاشگری . ب) بازداری از بیان تکانه های مثبت (از قبیل خوشحالی، محبت، برانگیختگی جنسی و بازی).   ج) بازداری از بیان آسیب پذیری با بیان راحت و صریح احساسات و نیاز های شخصی .  د) تاکید افراطی بر عقلانیت  و نادیده گرفتن هیجان ها .

2-7-5-3 طرحواره های معیارهای ناعادلانه/ عیب جویی افراطی[97] :   

افراد دارای این طرحواره باوری دارند مبنی بر اینکه فرد برای رسیدن به معیارهای بلند پروازانه درباره ی رفتار و عملکرد خود، باید کوشش فراوان به خرج دهد و این کار معمولا برای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد. این طرحواره ها معمولا در خانواده هایی بوجود می آید که تحت فشارند، نسبت به خودشان و دیگران بیش از حد عیب جویی می کنند و توقع دارند کارها با کیفیت عالی و در کوتاه ترین زمان انجام شوند. این طرحواره ها اغلب منجر به نقص های جدی در احساس لذت، آرامش، سلامتی و ارزشمندی، پیشرفت یا روابط رضایت مندی می شود و به چند شکل بروز پیدا می کند.

الف ) بی نقص گرایی : توجه غیر معمول به جزئیات یا ارزیابی کمتر از حد عملکرد خود در مقایسه با عملکرد دیگران .

ب) قوانین غیر قابل انعطاف و بایدها : در بسیاری از حیطه های زندگی از جمله معیارهای بالا و غیر واقع بینانه ی اخلاقی، فرهنگی مذهبی .

ج) دغدغه ی زمان و کارآمدی به منظور انجام کار بیشتر و بازده کار.

 

2-7-5-4 طرحواره تنبیه[98] :

بیمارانی که این طرحواره را دارند باوری مبنی بر این امر دارند که افراد باید به خاطر اشتباهاتشان تنبیه شوند. اغلب شامل احساس خشم ، نابردباری و بی صبری نسبت به کسانی (از جمله خود فرد) است که طبق معیارها و انتظارات او عمل نکرده اند. معمولا این افراد به دلیل در نظر نگرفتن شرایط ویژه، نادیده گرفتن مشکلات دیگران و عدم همدلی با احساسات آن ها، نمی توانند از اشتباهات خودشان و دیگران چشم پوشی کنند( یانگ ، ترجمه حمید پور،1390).

 

2-8- مروری بر تحقیقات انجام گرفته در خارج و داخل کشور

2-8-1 تحقیقات انجام گرفته در خارج کشور

باتوجه به این نکته که افسردگی پس از زایمان نوعی اختلال روانی محسوب می شود. در مطالعات انجام شده میزان افسردگی پس از زایمان در سطح جهان  10تا40 درصد گزارش شده است (ترکان ،2004).

در رابطه با نقش سبك هاي دلبستگي در ايجاد افسردگي مرديت (2003) دريافت كه گروهي از مادران كه علايم افسردگي پس از زايمان را نشان دادند در مقايسه با گروهي كه علايم افسردگي پس از زايمان را گزارش نكرده بودند، از الگوي دلبستگي ناايمن تري برخوردار بودند.

لیو و ناگاتا[99] (2009) رابطه بین سبک های دلبستگی بزرگسالان، فشارهای زندگی، و افسردگی در طول روز را نمونه ای از 437 دانشجوی دوره کارشناسی مورد مطالعه قرار دارند. افسردگی مادر بر ارتباط مادر وکودک تاثیر منفی داشته و فرزندان مادران افسرده به میزان بالاتری سبک دلبستگی ناایمن را تجربه می کنند و ازسوی دیگر سبک دلبستگی ناایمن ، کمبود حساسیت مادرانه و یا تجربه جدایی از چهره اصلی دلبستگی درکودکی با مشکلات روان شناختی ارتباط مثبت و معناداری دارد(وانو همکاران[100] ،2009).

سابونجواوئلو و بركم (2004) با بررسي ارتباط بين نشانه هاي افسردگي و سبكهاي دلبستگي در زنان با افسردگي پس از زايمان نشان دادند كه بين افسردگي پس از زايمان با سبك دلبستگي ناايمن ارتباط معناداري وجود دارد.

همچنين نتايج مطالعه فيگوردو و همكاران(2006) نيز حاكي از آن بود كه علائم افسردگي پس از زايمان با سبك دلبستگي ناايمن ارتباط مثبت و معنادار دارد. درتحقیق اس کاسو[101] و همکاران میزان افسردگی پس از زایمان2/10% و در مطالعه هو[102] و همکاران و با استفاده از تست  ادینبورگ[103] 9 /4% بوده است.

 

جوهانسون[104] و همکاران (2001) در مطالعه خود نشان دادند که مهمترین عوامل خطر ساز افسردگی پس از زایمان، عوامل اجتماعی دموگرافیکی مانند سطح تحصیلات، اجاره ای بودن مسکن مورد سکونت و دریافت خدمات بیمه ای و مهمترین عوامل خطرساز شخصیتی، عوامل درکی فرد از خود به عنوان شخص عصبی، غمگین بودند. از نظر روان شناختی سابقه ی بیماری روانی در شخص، سابقه خانوادگی ناراحتی های روانی، سابقه افسردگی پس از زایمان در مادر زائو می باشد.

 

بیفولکو و همکاران (2002) نشان دادند وجود هر نوع دلبستگی ناایمن با افسردگی یک ساله ارتباط دارد. همچنین ارتباط سبک دلبستگی با افسردگی بالینی با تفاوت درجات سبک ها ناایمنی و تفاوت اجتنابی خصمانه و غیر خصمانه افزایش می یابد و همچنین نشان دادند که سبک های ناایمن با عوامل آسیب پذیری افسردگی از جمله روابط صمیمی و اطمینان بخش و عزت نفس در چهارچوب یک مدل از افسردگی ارتباط متقابل دارند.

آرامسون و همکاران (1990) نشان دادند که نوجوانان افسرده، دلبستگی ایمن والدین پایین تری را در مقایسه با غیر افسرده ها گزارش می کنند.

مورفی و بیتز (1997) نشان دادند که دلبستگی دل مشغول و مضطرب با سطوح بالای افسردگی ( با تاکید بر بازنمایی منفی خود به عنوان یک عامل کلیدی افسردگی) ارتباط دارد. آن ها نتیجه گرفتند که خود انتقادی به عنوان عامل آسیب پذیری افسردگی شدید، مولفه ی هر دو سبک دلبستگی دلمشغولی و مضطرب است.

هورتیز (1996) به نقل از موسوی (1388) دریافتند که دلبستگی اضطرابی به خصوص در میان مصرف کنندگان مواد که تشخیص افسردگی داشتند بیشتر بود.

ترزی (2013) در بررسی نقش سبک دلبستگی ایمن بر راهبردهای مقابله دانشجویان ترک با یک نمونه 225 نفری نشان داد که سبک دلبستگی ایمن و سبک مقابله برنامه ریزی فعال، اجتنابی و پذیرش/ بازسازی در ارتباط بودند.

یارنوز- یابن [105](2010) در بررسی سبک های دلبستگی و سازگاری با طلاق در یک گروه 40 نفری از زنان طلاق گرفته با سبک اسپانیا نشان داد سبک های دلبستگی پیش بینی کننده سازگاری زنان بعد از طلاق است و تحلیل رگرسیون مشخص نمود که سبک دلبستگی ایمن و اجتنابی عواطف منفی را پیش بینی کرد.

اکنود و الکلیت(2008) در بررسی سبک های دلبستگی ، استرس پس از سانحه و تروما در نمونه ای 328 نفری از دانشجویان با استفاده از پرسش نامه سبک دلبستگی بزرگسالان، مقابله با استرس و حمایت اجتماعی نشان دادند که سبک های دلبستگی در ارتباط با مقابله و حمایت اجتماعی بوده و دانشجویان را از شدت علایم پس از سانحه محافظت می کند.

در مطالعه واترز[106](1997) مشخص گردید افرادی که از افسردگی رنج می برند و نمی توانند با مشکلات کنار آیند، نسبت به کسانی که افسرده نیستند، در مدیریت زمان و فرایند سازگاری پس از طلاق مشکلات بیشتری دارند.

ناکش ایسیکواتیس[107]، دوترا [108]و وتسن[109](2002) پی بردند که سبک دلبستگی ایمن با عملکرد سالم و سبک دلبستگی دوسوگرای اضطرابی با کناره گیری و درون گرایی رابطه دارد.

در پژوهشی که بوسیله پلاتز و  همکاران (2005) به منظور بررسی رابطه بین طرحواره های ناسازگار و دلبستگی بزرگسالی انجام گرفت، نتایج نشان داد که طرحواره ها به صورت معنی داری مطابق با گروه بندی سبک دلبستگی متفاوتند، گروه دارای سبک دلبستگی بیمناک ، درجه بیشتری از طرحواره های ناسازگار را داشتند که به وسیله ی گروه دل مشغول دنبال می شد.

در پژوهش  منز[110] و همکاران (2010)  بررسی کردند که آیا طرحواره های ناسازگار می توانند رابطه  بین ابعاد اضطرابی و اجتنابی دلبستگی و نشانگان آسیب شناسی روانی را تبیین کنند؟ نتایج نشان داد که رابطه ی بین اضطراب دلبستگی و آسیب شناسی روانی به گونه ی کامل  به وسیله ی شناخت ها، بویژه طرد و بریدگی و خود جهت دهی مورد واسطه گري قرار می گيرد. رابطه بین اجتناب دلبستگی و آسیب شناسی روانی تا حدی بوسیله نقش واسطه گري شناخت ها بویژه طرد و بریدگی تحت تاثير قرار گرفت ( منز و همکاران ،2010).

پالی و همکاران (2005) نیز در تحقیقی به بررسی رابطه بین سبک دلبستگی و رضایت زناشویی پرداختند و نشان داداند که دلبستگی ایمن با رضایت زناشویی زوجین همبستگی مثبت داشته است. از سوی دیگر بیان داشته اند 38% زوجین به دلیل عدم برخورداری از رضایت زناشویی قادر به حل تعارضات زندگی خود نبوده اند که این امر در 4/62 درصد زوجین منجر به جدایی از یکدیگر شده است.

کیم (2005) به بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی بزرگسالان و هوش هیجانی دریافت که دلبستگی ایمن با هوش هیجانی رابطه مثبت دارد و سبک دیگر دلبستگی سخن دلبستگی اجتنابی و دلبستگی مضطرب دوسوگرا با هوش هیجانی دارای رابطه منفی هستند.

سنتا و گبل(2005) با مقایسه فراوانی شدت هیجان های افراد واجد سبک های مختلف دلبستگی در موقعیت های تحریک پذیر، نتیجه گرفتند که آزمودنی های با سبک دلبستگی اجتنابی، بعد از بروز خطا از طرف همراهانشان، عکس العمل منفی بیشتری در مقایسه با گروه های دیگر نشان می دهند.

کافتسیوس و سایدرادیز(2006) رابطه بین دلبستگی، حمایت و رفاه اجتماعی را درجوانی و بزرگسالی بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که بین دلبستگی اضطرابی و رفاه اجتماعی رابطه ی معکوس وجود دارد. و این ارتباط معکوس در گروه جوانان نسبت به بزرگسالان قوی تر است. رابطه دلبستگی اجتنابی با رضایت مندی و حمایت اجتماعی در گروه بزرگسالان نیز منفی بود.

مولر، وانگ و ویکبرگ(2006) رابطه سبک دلبستگی در روابط زوج ها را پس از والد شدن، بررسی کردند، نمونه شامل 128 مادر و 123 پدر که از یک مرکز مراقبت از سلامت فرزندان در جنوب سوئد، انتخاب شده بودند.نتایج تحقیق نشان داد، مادران و پدرانی که دلبستگی اضطرابی بیشتری گزارش داده بودند از روابط زناشویی نیز رضایت کمتری داشتند و بنابراین ، سبک دلبستگی اضطرابی می توان عدم رضایت مندی زناشویی پدران و مادران بعد از والدشان را به طور معناداری پیش بینی کند.

وانگ و همکاران (2006) دلبستگی عاطفی، رضایت زناشویی و رضایت والدینی را مورد بررسی قرار دادند. در این تحقیق، رابطه بین سبک های دلبستگی و روابط بین زوجین، بعد از تبدیل شدن به پدر و مادری در251 نفر (128) مادر و (123) پدر بررسی شد. سبک های دلبستگی به کمک مقیاس روابط نزدیک و روابط زوجین به وسیله مقیاس سازگاری زوجین برای هر عضوی بررسی شدند. ارزیابی نتایج نشان می دهند که پدران و مادرانی که دفعه اول والدین شدند امتیازات بالایی در دلبستگی ناایمن داشتند مادران و پدران دفعه ی دوم در دلبستگی اجتنابی امتیازات بیشتری داشتند و در روابط همسری خود کمتر خوشحال بودند. سبک های دلبستگی به طور قابل ملاحظه ای عدم رضایت در روابط زوجین را برای والدین دفعه ی دوم نشان دادند.

طبق تحقیقات فوناگی و تارکت و گرگلی(2000) دلبستگی ایمن اساس فراگیری آن چیزی است که ظرفیت ذهنی سازی نامیده می شود. به معنای ظرفیت پاسخ بر طبق حالت های ذهنی خود و دیگران. ظرفیت ذهنی سازی مراقبت کننده می تواند پیوند کودک با والدینش را تقویت کند.

ون آیزندورن و بکرمن، کرنینبرگ(1997) مدلی را ارائه دادند که در آن شیوه مراقبتی والدین پیش بینی کننده مستقیم الگوی دلبستگی در کودک است. والدین پاسخده و حساس به نیازهای کودک، الگوی دلبستگی ایمن ایجاد می کنند و والدین سرد و غیرحساس به نیازهای کودک، الگوی دلبستگی ناایمن در کودک ایجاد می

[1] -pindel

[2] – Postpartum depression

[3]–  More et al

[4] – Beck

1 – Kaplan & sadock

[6]– Bozoky et al

[7] -Robinson

[8]– Stewart

[9]– Wisher et al

[10]– Schemas

[11]– Cooper

2 -Menz et . al .

[13] – Attachment

[14] -Deniz

[15]– Roberts

[16]– Gotlib

[17]– Kassel

[18] -Hazan & shav

[19] -Attachment theory

[20] -Tessedre

[21]-Gale

[22]– Harlow

[23] -Tannous

[24] -Markez

[25]– Johnson

[26]– Bartolomeo

[27] -Millikin

[28] – Santos et al

[29]– Moraes et al

[30] -Millis & kornblith

[31]– Tannous et al

[32]–  Dennis et al

[33] -Biological Approach

[34]– Psuchodullamic Approach

[35]– Behaviorism Approach

[36]– Skinner. BF.

[37]– Lewinsohn

[38]– Lewinson thory of Depression

[39]– Williams

[40]– Cognitive Approach

[41]-Lewinson & Hoberman

[42] -Self – regulatory perseveration

[43]– Self – Focused Attention style

[44]– Depressive self – focusing style

[45]– Dispositional

[46]– Eblav & kitrasel

[47]– Esmet

[48]– Faber

[49] -Lora berk

[50] -Shafer

[51]– Keretendeh

[52]– Main

[53]– Vees

[54]– Bowlby

[55]-Kafetsios

[56]– Weiss

[57]– West

[58]– Sheldon- keller

[59]–  Feeny

[60]– Zang

[61]– He

[62]– Bartlett

[63] -Screenine

[64]– Enciding

[65]– Mahoney

[66]– Fetsco

[67]– Mcclu

[68]– Atteachment

[69]– Autonomy

[70]– Spontaheity

[71]– Limits

[72] -Lindeman

[73] -Abandonmet/ instabillty

[74] -Mistrust/Abuse

[75]-Emoitional deprivation

[76]– Deprivation of Nurturance

[77]– Deprivation of Empathy

[78] -Deprivation of protection

[79]