تاثیر می گذارند. از آن جا که طرحواره ها همانند چهارچوبی برای پردازش اطلاعات بکار می روند و تعیین کننده واکنش های عاطفی افراد نسبت به موقعیت های زندگی و روابط بین فردی می باشد، گفته شده که با رضایت از زندگی رابطه دارند. به عنوان مثال کسانی که از زندگی خود رضایت دارند اطلاعات مربوط به زندگی شان را به شکلی طبقه بندی می کنند که منتهی به نتایج لذت بخش شود. اما کسانی که از زندگی خود ناراضی هستند به جنبه های منفی زندگی گرایش بیشتری دارند(یانگ، گلوسو و یشار،2003). طرحواره های ناسازگار اولیه همیشه خود را در جریان یک رابطه نشان می دهند و  باعث تاثیر در کنش وری یک رابطه می شوند. معمولا ماهیت ناسازگار طرحواره ها وقتی ظاهر می شود که بیماران در روند زندگی خود و در تعامل با دیگران به ویژه رابطه زناشویی به گونه ای عمل می کنند که طرحواره های آن ها تائید شود، حتی اگر برداشت اولیه آن ها نادرست باشد. یانگ آن دسته از طرحواره ها را که منجر به شکل گیری مشکلات روان شناختی می شود طرحواره های ناسازگار اولیه می نامند(یانگ و همکاران، 2003).

 

2-3-1 تعریف طرحواره

برای طرحواره تعاریف گوناگونی ارائه شده است و هریک از این تعاریف به جنبه اصلی از طرحواره پرداخته اند در زیر به چند تعریف اشاره می شود. بارتلت[62](1930) طرحواره را به عنوان «سازمان دهی فعال واکنش ها یا تجارب گذشته توصیف کرد که به طور معمول با عمل کردن بصورت پاسخ منسجم فرض می شود» بک(1976) این تعریف را ارائه داده است.« طرحواره ها الگوهای شناختی ثابتی هستند که پایه ای برای غربال گری[63]، تمایز و کد گذاری[64] محرکی که فرد در مقابل آن قرار گرفته است را فراهم می آورد. در تعریف دیگری بک(1990) بیان کرده است:« طرحواره ها قوانین خاصی را برای پردازش اطلاعات و رفتار ایجاد می کنند» یانگ آن دسته از طرحواره ها را که منجر به شکل گیری مشکلات روان شناختی می شود طرحواره های ناسازگار اولیه می نامند.

ماهونی[65](1982) طرحواره ها را به عنوان ساختارهایی تعریف می کند که در سیر تحول ثبات پیدا کرده و در برابر تغییر مقاومند و بالاخره در تعریف فتسکو[66] و مک کلو[67](2005) طرحواره عبارت است از: « الگوهای سازمان یافته ی اندیشه و عمل که در تعامل بین انسان و محیط بکار می روند» (یانگ و همکاران،2003).

 

 

 

 

 

2-3-2 طرحواره های شرطی در مقابل طرحواره های غیر شرطی

در ابتدا تصور شد که تفاوت اصلی بین طرحواره های ناسازگار اولیه و مفروضه های زیر بنایی است اما در حال حاضر این نتیجه حاصل شده است که برخی از طرحواره ها شرطی و برخی دیگر غیر شرطی است. به طور کلی، طرحواره هایی که در اوایل سیر تحول انسان شکل می گیرند، اغلب در محور ساختار شناختی قرار دارند، باورهایی غیر شرطی درباره خود و دیگران هستند. اما طرحواره هایی که بعدا در سیر تحول شکل می گیرند، شرطی اند. طرحواره های غیر شرطی هیچ گونه راه گریزی برای بیمار باقی نمی گذارند، مهم نیست که فرد چه کاری انجام می دهد زیرا در هر صورت نتیجه یکی است. خود بی کفایت، نالایق، دوست نداشتنی، بدبخت و در معرض خطر خواهد بود اما طرحواره های شرطی روزنه ی امیدی برای بیمار فراهم می کنند بطوریکه بیمار احساس می کند توانایی تغییر نتیجه را دارد(یانگ، ترجمه صاحبی و حمیدپور، 1383).

 

2-4 نیازهای هیجانی اساسی

نظریه یانگ این است که طرحواره ها به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود  آمده اند. انسان ها پنج نیاز هیجانی اساسی دارند که عبارتند از:

  • دلبستگی[68] ایمن به دیگران(شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش)
  • خود گردانی[69]، کفایت و هویت
  • آزادی در بیان نیازها و هیجان های سالم
  • خود انگیختگی[70] و تفریح
  • محدودیت های[71] واقع بینانه و خویشتنداری

گاهی اوقات تعامل بین خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه به جای ارضاء این نیازها منجر به ناکامی آن ها می شود(یانگ و همکاران، ترجمه حمیدپور و اندرز،1386).

 

2-5 طرحواره ها و عاطفه

یانگ و لیندمن[72](1992) بیان کرده اند که طرحواره های ناسازگار اولیه قادر به ایجاد سطوح بالای اختلال عاطفی هستند. طبق گفته آن سطح بالاتر عاطفه در حال کار با طرحواره ها برانگیخته می شود چون نیازهای بنیادین انسان درگیر می شوند. طرحواره ها، به وضوح از طریق رویدادهای محیطی در طی زندگی فرد ساخته می شوند و به صورت خاصی به خصوص در مواجهه با رویدادهای عاطفی آشکار می شوند(یانگ و لیندمن،1992).

 

2-5-1 واکنش طرحواره ها

واکنش طرحواره ای، واکنش احساسی یا عاطفی است که در زمینه ی روابط بین فردی عمل می کند و قابلیت انتقال از موقعیتی و از شخصی به موقعیت و شخصی دیگر را دارد. مجموع واکنش های طرحواره ای یک فرد، منش او را تشکیل می دهد. واکنش های طرحواره ای نیز مانند طرحواره های مربوط به شناخت دنیای مادی از تجربیات قبلی فرد اثر می پذیرد. از این دیدگاه، واکنش هایی که کودک در برابر والدین خود سازمان داده است می تواند به عنوان آغازی بر شکل گیری واکنش های طرحواره ای او در برخورد با دیگر انسان ها و در موقعیت­های مادی ساخته می شوند(یانگ و لیندمن؛1992).

 

2-6 مدل متمرکز بر طرحواره

چهارچوب نظری مدل یانگ: این مدل به عنوان نظریه ای جهت هدایت مداخله های درمانی در بیمارانی که در آن ها اختلال های شخصیتی و سایر اختلال های مزمن مشاهده می شود طراحی شده است.

  • طرحواره های ناسازگار اولیه: طبق نظر یانگ(1994) طرحواره های ناسازگار اولیه خصوصیات زیر را دارند: الگو ها یا درون مایه های عمیق و هستند، از خاطرات، هیجان ها، شناخت واره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند، در دوران کودکی یا نوجوانی تشکیل شده اند، در سیر زندگی تداوم دارند، درباره خود و رابطه با دیگران هستند، به شدت ناکارامدند. در کل طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوی های هیجانی و شناختی خود آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند. چون طرحواره ها در ابتدای زندگی رشد می یابند، پس عادی و مسلم یعنی بی چون و چرا فرض می شوند و خودپنداره و دیدگاه های ما را نسبت به جهان و روابط مان را با مردم تعریف می کنند. طرحواره بازنمایی معتبر از تجارت آسیب زای دوران کودکی به شمار می آیند. مشکل این است که در گذر زمان الگوهای عمیقا ریشه دار از تفکر تحریف شده و رفتار ناکارامد می شود. حتی وقتی شواهدی ارائه می شود که طرحواره را باطل اعلام می کند باز هم بسیاری از افراد برای ثبات اعتبار طرحواره شان اطلاعات را تحریف می کنند. طبق تعریف طرحواره همان طور که اشاره شد، طرحواره ها به طور معنی دار ناکارامد هستند یعنی با توانایی فرد جهت ارضای نیازهای اساسی به منظور ثبات و ارتباط خودمختاری مطلوبیت و بیان خود و ظرفیت پذیرش محدودیت های منطقی تداخل دارند(یانگ و همکاران، ترجمه حمیدپور و اندرز،1386).

 

 

2-7 حیطه ها و خواستگاه های رشد طرحواره ی یانگ

در مدل یانگ، 18 طرحواره بر طبق 5 نیاز هیجانی ارضا نشده تقسیم می شوند که در حیطه های طرحواره نامیده می شوند که عبارتند از:

 

2-7-1 بریدگی و طرد:

بیماران دارای طرحواره های این حیطه نمی توانند دلبستگی های ایمن و رضایت بخشی با دیگران داشته باشند. چنین افرادی معتقدند که نیاز آن ها به ثبات، امنیت، محبت ، عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد. طرحواره های این حیطه عبارتند از: ترک شدن/ بی ثباتی، بی اعتقادی/ بدرفتاری، محرومیت هیجانی، نقص/ شرم و انزوای اجتماعی/ بیگانگی. خانواده اصلی آن ها معمولا بی ثبات (ترک شدن/ بی ثباتی)، بدرفتار(بی اعتقادی/ بدرفتاری)، سرد و بی عاطفه( محرومیت هیجانی)،(نقص/ شرم) یا منزوی(انزوای اجتماعی/ بیگانگی) هستند. این بیماران اغلب بیشترین آسیب را می بینند. بیماری از آنان در دوران کودکی و نوجوانی تکان دهنده ای داشته اند و در بزرگسالی تمایل دارند به گونه ای نسنجیده و شتاب زده از یک رابطه ی خود آسیب رسان به رابطه ی دیگر پناه ببرند یا از برقراری روابط بین فردی، نزدیک اجتناب کنند. رابطه ی درمانی، اغلب محور اصلی درمان این گروه از بیماران قرار می گیرد.

 

2-7-1-1 طرحواره ی طرد شدن/ بی ثباتی[73]:

بیمارانی که دارای این طرحواره ی ترک شدن/ بی ثباتی هستند اعتقاد دارند روابط شان با افراد مهم زندگی ثباتی ندارند واین افراد در کنار آن نمی مانند زیرا از لحاظ هیجانی بی ثبات و غیر قابل پیش بینی، اعتقاد ناپذیر و نامنظم اند. فردی که این طرحواره را دارد معتقد است و در هر لحظه امکان دارد افراد مهم زندگیشان بمیرند یا اینکه او را ترک کنند و به فرد دیگری علاقمند شوند و فقط چند صباحی به طور موقت در کنار آن ها حضور دارند.

 

2-7-1-2 طرحواره بی اعتمادی/ بد رفتاری[74]:

بیمارانی که طرحواره ی بی اعتقادی/ بد رفتاری دارند چنین می پندارند که دیگران به انسان ضربه می زنند، بد رفتارند، انسان را سر افکنده می کنند، دروغ می گویند و دغل کار و سودجو هستند. چنین انتظاری باعث می شود فرد وقایع پیرامون را به گونه ای خاص ادراک کند. آسیب وارده به فرد عمدی بوده و یا اینکه در نتیجه ی بی مبالاتی و غفلت مفرط پدید آمده است ممکن است فرد احساس کند همیشه یک نفر موجودی او را می دزد یا حتی او را می خورد.

 

2-7-1-3 طرحواره ی محرومیت هیجانی[75]:

بیمارانی که طرحواره ی محرومیت هیجانی دارند انتظار دارند که تمایلات و نیازهای فرد به حمایت عاطفی و برقراری رابطه ی هیجانی با دیگران بطور کافی ارضا نشود. سه نوع محرومیت هیجانی عبارتنداز: الف) محرومیت از محبت [76]: فقدان توجه، عطوفت یا همراهی . ب) محرومیت از همدلی[77]: درک نشدن، به حرف دل فرد گوش ندادن، عدم خود افشایی یا در میان نگذاشتن احساسات با دیگران . ج) محرومیت از حمایت[78]: نداشتن منبع قدرت، جهت دهی یا راهنمایی نشدن از سوی دیگران.

 

2-7-1-4 طرحواره نقص / شرم[79] :

بیمارانی که طرحواره های نقص/ شرم دارند احساس می کنند در مهمترین جنبه های شخصیتان انسانی ناقص، نامطلوب، حقیر و بی ارزش می باشند و یا در نظر افراد عام زندگی خود فردی منفور و نامطلوب به حساب می آیند و اگر خود را در معرض نگاه دیگران قرار دهند بی شک طرد می شوند. همچنین این طرحواره، حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد، سرزنش، کم رویی، مقایسه های نا به جا، احساس نا امنی در حضور دیگران و حس شرمندگی در ارتباط با عیب و نقص های درونی را در بر می گیرد. این نقاط ضعیف ممکن است شخصی (تکانه های خشم، تمایلات جنسی غیر قابل پذیرش خودخواهی) یا عمومی ( ظاهر جسمی نامطلوب و غیر جذاب و مشکلات و نابرابر زندگی اجتماعی) باشند.

 

2-7-1-5 طرحواره های انزوای اجتماعی/ بیگانگی [80]:

بیماران دارای این طرحواره احساس می کنند با دیگران متفاوت و وصله ی ناجور اجتماع هستند در واقع این طرحواره، حس متفاوت بودن فرد یا عدم متناسب با اجتماع را در بر می گیرد معمولا بیماران مبتلا به این طرحواره به هیچ گروه یا جامعه ای احساس تعلق خاطر نمی کنند.

 

 

2-7-2 حیطه دوم :

خود گردانی و عملکرد مختل[81] : خودگردانی یعنی توانایی فرد برای جداشدن از خانواده  و عملکرد مستقل، این توانایی در مقایسه با افراد هم سن و سال نسنجیده می شود. بیمارانی که طرحواره هایشان در این حیطه قرار دارد از خودشان و محیط اطرافشان، انتظاراتی دارند که در توانایی آن ها برای تفکیک خود از نماد والدین [82]و دستیابی به عملکرد مستقلانه مانع ایجاد می کنند والدین این بیماران برای آن ها هر کاری انجام می داده و به شدت از آن ها حمایت می کرده اند و گاهی به عکس، به ندرت از آن ها مراقبت یا نگهداری می نموده اند. افراط و تفریط در حمایت از کودک منجر به بروز مشکلاتی در حیطه خود گردانی می شود در نتیجه این بیماران نمی توانند هویت مستقلی در مورد خودشان به دست بیاورند آن نمی توانند برای خودشان اهداف مشخص در نظر بگیرند و در مهارت های مورد نیاز تبحر پیدا کنند. لذا از نظر کارایی و کفایت در دوران بزرگسالی ، مثل یک کودک کم و سن وسال عمل می کنند از جمله طرحواره های این حیطه عبارتند از: وابستگی/ بی کفایت، آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری، خود تحول نیافته/ بهم ریخته و گرفتار.

 

2-7-2-1 طرحواره ی وابستگی / بی کفایتی[83] :

اعتماد به اینکه فرد نمی تواند مسئولیت ها روزمره را (مثل مراقبت از دیگران ، حل مشکلات روزانه، قضاوت خوب ، از عهده ی تکالیف جدید بر آمدن و تصمیم گیری صحیح) بدون کمک قابل ملاحظه دیگران در حد قابل قبولی انجام دهد. این حالت ، اغلب بصورت درماندگی افراطی و حالت انفعالی ظاهر می شود.

 

2-7-2-2 طرحواره آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری[84] :

ترس افراطی از اینکه فاجعه ای نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و اینکه خود فرد نمی تواند از آن جلوگیری کند. این افراد از چنین فجایعی می ترسند : 1- پزشکی( مانند بروز حملات قلبی، ابتلا به بیماری ایدز). 2- هیجانی( مانند دیوانه شدن، از دست دادن کنترل). 3- محیطی (مانند وقوع تصادف ها، جنایت ها و بلایای طبیعی).

 

 

 

 

2-7-2-3 خود تحول نیافته/ گرفتار[85] :

ارتباط عاطفی شدید و نزدیک بیش از حد با یک یا چند نفر از افراد مهم زندگی اغلب والدین، به قیمت از دست دادن فردیت یا رشد اجتماعی طبیعی مشاهده می شود این بیماران سخت معتقدند که حداقل یکی از افراد این رابطه نمی توانند بدون دیگری به زندگی ادامه دهد یا شاد باشد. این طرحواره اغلب بصورت احساس پوچی و سردرگمی، جهت نداشتن و بی هدفی، غرق در شخصیت طرف مقابل شدن، فقدان هویت و یا در موارد شدید بصورت شک و تردید در موجودیت و ساختار وجودی فرد بروز می کند.

 

2-7-2-4 طرحواره شکست [86]:

باور به اینکه فرد شکست خورده است و یا در آینده شکست خواهد خورد و اینکه شکست برای او اجتناب ناپذیر است. فرد در مقایسه با همسالانش در حیطه های پیشرفت (مثل تحصیل، شغل، ورزش و ……) غالبا احساس بی کفایتی می کند. اغلب شامل این باور است که شخصی، دیوانه، بی استعداد، نالایق و نادان است و نسبت به دیگران موفقیت کمتری دارد.

 

2-7-3 حیطه سوم :

حدود مرزهای مختل[87] : بیمارانی که این طرحواره هایشان در این حیطه قرار دارد، محدودیت های درونی شان در خصوص احترام متقابل و خویشتن پذیری به اندازه کافی رشد نکرده است. آن ها ممکن است در خصوص احترام به حقوق دیگران و همکاری، متعهد بودن یا دستیابی به اهداف بلند مرتبه مشکل داشته باشد. علاوه بر این چنین بیمارانی اغلب خودخواه، لوس، بی مسئولیت، خود شیفته به نظر می رسند آن ها معمولا در خانواده هایی بزرگ شده اند که خیلی سهل انگار و بیش از حد مهربان بوده اند. این بیماران در دوران کودکی ملاحظه دیگران را نمی کرده و خویشتن دار نبوده اند. در نتیجه در بزرگسالی توانایی مهار تکانه های خود را ندارند و نمی توانند ارضاء نیازهای آنی خود را به خاطر دست یابی به منافع آتی به تاخیر بیاندازند. طرحواره های این حیطه عبارتند از: استحقاق بزرگ منشی خویشتن داری/ خود انضباطی ناکافی می باشد.

 

 

 

2-7-3-1 طرحواره های استحقاق/ بزرگ منشی[88] :

فردی که چنین طرحواره ای دارد معتقد است که  نسبت به دیگران یک سر و گردن بالاتر است حقوق ویژه ای برای خودش قائل است و تعهدی نسبت به رعایت اصول روابط متقابل که راهنمای تعاملات اجتماعی هنجار هستند ندارند. اغلب بر این نکته پافشاری می کند که دیگران باید ایجاد فاصله ی هر آنچه را که او می خواهد برایشان فراهم کنند. بدون توجه به اینکه آیا درخواست او منطقی است ، چه چیزی از نظر دیگران معقول است و یا اینکه چه هزینه ای در بر دارد چنین افرادی برای اینکه بتوانند تمایلات خود را ارضا کند بدون همدلی با دیگران و یا بدون توجه به نیازها و احساسات آن ها به رقابت افراطی یا کنترل رفتارهای دیگران روی می آورد.

 

2-7-3-2 طرحواره ی خویشتن داری/ خود انضباط ناکافی[89] :

این بیماران مشکل مستمر در خویشتن داری مناسب و تحمل نکردن ناکامی های در راه دستیابی به اهداف شخصی یا ناتوانی در جلوگیری از بیان هیجان ها و تکانه ها دارند. در شکل های خفیف تر آن بیمار به شدت از ناراحتی اجتناب می کند خودی که چنین طرحواره ای دارد، درد را نمی توان تحمل کند، از مسئولیت پذیری گریزان است، به هر قیمتی که شده از تعارض جلوگیری می کند و زیاد به خودش سخت نمی گیرد. این عوامل باعث می شود از رضایت شخصی تعهد و انسجام شخصیتی چنین فردی جلوگیری شود.

 

2-7-4 حیطه چهارم:

هدایت شدن توسط دیگران (اطاعت) [90]: بیمارانی که طرحواره هایشان در این حیطه قرار دارد به جای رسیدگی به نیاز های خود بر مبنای ارضاء نیازهای دیگران هستند. آغاز این کارها را برای رسیدن به تائید ، تداوم رابطه هیجانی یا اجتناب از انتقام انجام می دهند. آن ها در دوران کودکی، آزاد نبوده اند تا تمایلات طبیعی خودشان پیروی کنند و در بزرگسالی به جای اینکه از درون جهت دهی شوند از محیط بیرونی تاثیر می پذیرند و از خواسته های دیگران تبعیت می کنند. ریشه تحولی طرحواره های این حیطه، مبتنی بر پذیرش مشروط بوده است و در اکثر این خانواده ها، والدین به جای توجه به اهمیت قائل شدن به نیازهای شخصی به فرد کودک، بیشتر نیازهای هیجانی یا منزلت اجتماعی خود را مهم می داند طرحواره های این حیطه عبارتند از: فداکردن، خود قربانی کردن، تائید جویی/ جلب توجه.

 

2-7-4-1 طرحواره ی فداکردن